بیوگرافی علی قاضی نظام

نویسنده : مائده کاشیان
متولد 1365 است و نرم افزار کامپیوتر خوانده. عکاسی کرده، کافه داشته و در حاضر مشغول دادن مشاوره تحصیلی کنکور است. اگر چند تعدادی از افراد به اشتباه اسم شعر روی نوشتههایش گذاشتهاند، اما هرگز خودش را شاعر نمیداند و تا به حال شعر نگفته است. اگر به بسیاری از کانالها یا گروههای ادبی شبکههای اجتماعی سری بزنید، احتمالا اثری از آثارش را در آنها پیدا خواهید کرد و دلنوشتههایش این روزها در فضای مجازی حسابی طرفدار پیدا کرده و بین افراد مختلف دست به دست میشود. به همین بهانه گفتوگویی بد ندیدیم تا گفتوگویی داشته باشیم با علی قاضی نظام چهره داغ اینروزهای شبکههای مجازی.

+ از کی به نوشتن متنها یا جملات ادبی، علاقمند شدی و چه مدت است که مینویسی؟
- من کلا به خواندن خیلی علاقه داشتم و کتاب زیاد میخواندم. یادم هست زمان دبیرستان چون خطم هم خوب بود، مدرسه یک مسئولیتی به من داده بود که تعدادی جمله را از کتابی به نام «رهنمون» انتخاب میکردم و روی کاغذ مینوشتم و به در و دیوار مدرسه میچسباندم. بعد از آن در فیسبوک نوشتن را شروع کردم و بعد هم وارد فضای اینستاگرام و تلگرام شدم. تقریبا دو سال است که مینویسم.
+ میتوان به نوشتههای تو شعر گفت و کنار اسمت نوشت شاعر؟
- نه اصلا،من شاعر نیستم، هر جا هم نوشتهاند شاعر مینویسم که نگویید شاعر. فکر میکنم شاعر شدن به همین راحتی نیست و اصول خاصی دارد که لازم است به صورت حرفهای بروید دنبالش و آنها را یاد بگیرید. معمولا چیزهایی که مینویسم دلنویس است و روی اصول خاصی نمینویسم. ورود به حیطه شاعرها کار سختی ست و من اصلا خودم را در حد و اندازهای نمیبینم که به این حیطه وارد شوم.
+ تا به حال فکر کردی که در قالب خاصی بنویسی؟
- نه راستش. فکر میکنم هر چه روانتر و سادهتر بنویسی مخاطب ارتباط بیشتری برقرار میکند. شاید بتوان دلتنگی را به صورت هزار تا کلمه قلمبه سلمبه نوشت و به خورد مخاطب داد که شاید از هر هزار نفر، مثلا10نفرشان متوجه شوند، اما میشود همان دلتنگی را آنقدر روان و ساده و دلنشین نوشت که شاید فردی که حتی سواد کافی هم نداشته باشد با خواندن آن متن بتواند با آن ارتباط برقرار کند و این ارزشش برای من بیشتر است. چون مخاطب ما همه فرهیخته نیستند و باید در نظر بگیرم که مخاطبم میتواند یک دختر یا پسر16،15ساله باشد، میتواند یک آدم80،70 ساله باشد. فکر میکنم اگر بتوانی طوری بنویسی که همه این آدمها بتوانند با نوشته تو ارتباط برقرار کنند، میتوانی موفق شوی. البته این نظر شخصی من است نه اینکه بخواهم به همه تعمیم بدهم.

+ بین مخاطبانت افرادی که در این محدوده سنی باشند را دیدهای؟
- بله هر روز مقداری از وقتم را به خواندن پیامهایی که برایم فرستادهاند اختصاص میدهم و این موضوع را زیاد میبینم. مخصوصا که این روزها سن عشق و عاشقی از10یا 12سالگی شروع شده و مثلا یک فرد در این سن 18،17بار شکست عشقی خورده! البته این اصلا خوب نیست، اما متاسفانه دارد اتفاق میافتد.
+ مضمون نوشتههایت بیشتر دلتنگی و دوریست، این موضوع منشا درونی دارد؟ خود تو شکست عشقی خوردهای؟
- نمیدانم، شاید این اتفاق چندین سال قبل، در یک برههای از زمان که سنم کم بوده در زندگی من افتاده باشد و الان دیگر برایم خندهدار باشد، اما سعی میکنم مضمون نوشتههایم خیلی بدبختی و فلاکت و تلخ نباشد و تلاش میکنم که آن دلتنگیای که در موردش مینویسم، یک مقدار شیرین و عاشقانه باشد. هر کسی که به من پیام میدهد فکر میکند من یک آدم افسردهی شکست عشقی خورده هستم اما روحیه خودم اینطور نیست و کاملا آدم شوخ و فعالی هستم.
+ یعنی محتوای نوشتههایت الزاما تجربهی خودت نیست؟
- نه؛ مثلا گاهی که با دوستی صحبت میکنم و داستان زندگیاش را برایم میگوید، از همان الهام میگیرم و روی کاغذ مینویسم.
+ پس به فضای احساسی و فکری مخاطبت توجه میکنی و بعد مینویسی؟
- بله من همیشه یک خرزو خان را به عنوان مخاطبم تصور میکنم، یعنی آدمی که نیست اما آنقدر دقیق در ذهنم تصورش میکنم که بتوانم برای او بنویسم. یا وقتی پای صحبت 10 نفر بشینم و ببینم محتوای صحبت 8 نفر از آنها یک موضوع است، سعی میکنم با همان مضمون بنویسم که بتوانم با مخاطب ارتباط برقرار کنم.
+ دوست نداری در نوشتههایت به سمت یک فضای مثبت بروی؟
- خیلی هم رمانتیک، عاشقانه و رویایی بنویسی خوب نیست. اینکه بتوانی یک ترسی برای وارد رابطهای شدن، در وجود فرد بگذاری به نظرم اتفاق مثبتی است. اینکه بگویی به هرکسی که از راه میرسد دل نده و اعتماد نکن و اصولی برای وارد رابطه شدن داشته باش خیلی ارزشمند و بهتر است تا اینکه آنقدر همه چیز را برای مخاطبت رویایی تعریف کنی که با خودش فکر کند وای چقدر خوب است و من بروم عشق و عاشقی را تجربه کنم! به نظرمن تهش باید ترسی در وجود مخاطب نگه داری که ته همه ارتباطها مثبت نیست.

+ فکر میکنی اگر محتوای نوشتهات مثبت باشد، چنین تاثیری روی او بگذارد؟
- بله. البته خب شاید من کلا مثبت نویس هم نباشم اما همانطور که گفتم بیشتر از چیزی مینویسم که میبینم. من به خاطر کارم با افراد نوجوان و جوان خیلی زیاد در ارتباطم و دغدغهها و مشکلاتشان را میبینم.
+ چقدر کتاب میخوانی؟
- خیلی زیاد. چه کتابهایی که به من معرفی میکنند، چه آنهایی که خودم انتخاب میکنم. در زمینه اصول نگارش و ویرایش و... زیاد مطالعه میکنم. شاید اگر به عقب برگردم خیلی از متنهایی که نوشتم را پاک کنم. از اولین متنی که نوشتهام تا حالا میتوان پیشرفت را دید.
+ از بین شعرای قدیمی و جدید چه کسانی را دوست داری؟
- بین شعرای قدیمی شخص خاصی در نظرم نیست، چون خیلی پیگیر کارهایشان نبودهام، اما کارهای مصطفی مستور، فاضل نظری و نادر ابراهیمی را خیلی دوست دارم.
+ تا به حال به چاپ نوشتههایت فکر کردهای؟
- بله، 4 یا 3 ماه دیگر مجموعهای از نوشتههایم به نام«بایکوت» چاپ میشود.
+ چرا اسم بایکوت را انتخاب کردی؟
- هفت، هشت سال پیش کلمه بایکوت در یک فیلم به گوشم خورد و از همان زمان خیلی از این اسم خوشم آمد و معنیاش را در لغتنامه جستوجو کردم و متوجه شدم به معنی جدا شدن یا طرد شدن از یک جمع و پیوستن به یک جمع دیگر است. کلا برایم اسم خاصی بود که مضمونش را دوست داشتم. درست است که بیشتر ذهنیت سیاسی به آدم میدهد اما من اصلا منظورم این نیست.
+ از نظر خودت بهترین نوشتهات کدام است؟
- من همه نوشتههایم را واقعا دوست دارم اما «لطفا ناگهانی رخ بده، غافلگیرم کن، لحظهای اتفاق بیفت که اصلا فکرش را هم نکنم !آنجا که حتی صورتت را هم از یاد برده باشم. اصلا تو هر موقع هم که بیایی، هرگذشتهای هم که داشته باشی، با ارزشی... درست مثل پیدا کردن پول مچاله شده، بعد از سالها در جیب لباسم!» را خیلی دوست دارم.
خیلی خیلی خوشآمدید